بغض هايم را به آسمان سپردم ... خدا به خير کند بارن امشب را.....
يکی را دوست دارم ولی او باور ندارد.
یکی را دوست دارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد
زندگیم را با گرمای عشق او میگذرانم !
کسی را دوست دارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمی توانم دستانش را
بفشارم!
یکی را دوست دارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد !
یکی را دوست دارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست
یکی را برای همیشه دوست دارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا ! کسی که هرگز
اشکهایم را ندید
و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم !
یکی را تا ابد دوست دارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در این دنیا
تنها کسی
است که در قلبم نشسته است !
یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست دارم ، کسی که نگاه عاشقانه ی مرا ندید و لحظه ای
که به او
لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !
آری یکی را از ته دل صادقانه دوست دارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه نکرد که
من چگونه
عاشقانه به دنبال او میروم !
کسی را دوست دارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم برای من
عزیزترین است !
یکی را دوست دارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد ! نمی داند که چقدر دوستش
دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !
یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست دارم !
کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست ، اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد
رفتی ؟ ![]()
بی خداحافظی؟ ![]()
فکر دلم نبودی که بی تو عذاب میکشد؟![]()
فکر من نبودی که بی تو زندگی برایم جهنم می شود؟![]()
مگر یادت نیست حرفهای روز آشنایی مان را؟![]()
مگر قول ندادی همیشه با من بمانی و مرا تنها نگذاری؟![]()
تو که اینک مرا تنها گذاشتی ، تو که بر روی قلبم پا گذاشتی![]()
چه زود فراموشم کردی ، مرا آواره کوچه پس کوچه های شهر بی محبتی ها کردی![]()
مگر نمیدانستی بعد از تو دلم را به کسی نمیدهم؟![]()
مگر نگفته بودم عاشق شدن یک بار هست و دیگر عاشق کسی نمیشوم؟![]()
مگر نگفته بودم اگر عاشقی هیچگاه مرا تنها نمیگذاری![]()
پس تو عاشقم نبودی ، همه حرفهایت دروغ بود ،![]()
عشقی در دلت نبود ، سهم من از با تو بودن همین بود!![]()
باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای![]()
دلم به تو خوش بود ، چه آرزوهایی با تو داشتم ،![]()
نمیدانی که شبها یک لحظه هم خواب نداشتم![]()
رفتی و من چشمهایم خیس شد روزهای زندگی ام نفسگیر شد![]()
رفتی ؟ بدون یک کلام حرف گفتنی!![]()
کاش میگفتی که دیگر مرا نمیخواهی و بعد میرفتی ،
کاش میگفتی از من متنفری و بعد مرا تنها میگذاشتی ، ![]()
کاش میگفتی عاشقم نیستی و جایی در قلبم نداری و بعد میرفتی ! چرا بی خبر رفتی؟
![]()
![]()
![]()
![]()

تا حالا .......
شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه….؟؟؟
خیلی سخته آدم کسی رو نداشته باشه…
دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه…
نتونه به هیچکی اعتماد کنه…
هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه نتونه,
آخرش برسه به یه بن بست …
تک و تنها با یه دلی که هی مجبورش می کنه اونو خالی کنه …
اما راهی رو نمی بینه سرش روکه بالا می کنه آسمون رو می بینه
به اون هم نمی تونه بگه…
خبری از آسمون هم ندیده
مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده…؟!
بهش محل هم نداده
تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره …
خیلی سخته ادم خودش رو به تنهایی خوش کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله…
خیلی سخته ادم ندونه کدوم طرفیه؟!
خیلی سخته ادم احساس کنه خدا اونو از بنده هاش جدا کرده …
خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می کنی داره به حرفات گوش می ده یا …
پرده ی گناهات اونقدر ضخیم شده که صدات به خدا نمی رسه…. ؟!
خدااااااااااجوووووون صدامو ميشنوي امشب دلم خيلي گرفته.......![]()
![]()
![]()
![]()


آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ،
همیشه عاشق و یار همیم![]()
آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ،
تو همه ی وجودمی![]()
بیا در آغوشم ، جایی که
همیشه آرزویش را داشتی ،![]()
جایی که برایت سرچشمه آرامش است![]()
آغوشم را باز کرده ام برایت ،
تشنه ام برای بوسیدن لبهایت![]()
بگذار لبهایت را بر روی لبانم ،![]()
حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت
خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم
تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو![]()
دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود
تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو![]()
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ،
آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، ![]()
همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ، ![]()
رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من![]()
قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ،![]()
هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ، میدانم اینک کجا هستم ،
همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،![]()
همانجایی که انتظارش را میکشیدم و هر زمان خوابش را میدیدم ![]()
آن خواب برایم یک رویای شیرین بود....
در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز، ![]()
![]()
تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ،
دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود![]()
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت![]()
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ،
عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، ![]()
عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم![]()


دلت اومد عزیزت رو جلوی چشمای من بغل بگیری؟
دلت اومد عهد و پیمونی که بستیم درشون رو گِل بگیری؟!
دلت اومد توی سالگرد تولدم منو تنها بذاری؟
دلت اومد کادوی تولدم برام عزیزت رو بیاری؟
یادته بهم می گفتی تا ابد تا همیشه پیشم می مونی؟
دلت اومد که همین اول راهی غزل خدافظی برام بخونی؟!
یادته قرارمون تو کوچه پشتی کنار اقاقیا بود؟
یادته اقاقیای کوچه پشتی خونۀ گنجشککا بود؟
یادته قرار گذاشتی واسشون غذا بیاری؟
دلت اومد جوجه گنجشکا رو چشم برا بزاری؟!
یادته دفعه آخر تو چشام نگاه نکردي؟
یادته وقت خداحافظی گفتی هرجا رفتی برمی گردی؟
یادته گفتم بهت من از نگاه تو می خونم؟
دلت اومد خاطراتم رو بدیگری بدی و من ندونم؟!
دلت اومد که به احساسم تو نامه هام بخندی؟!
یادته که نامه هام رو روزی صد دفعه می خوندی؟
یادته نصف شبا زنگ می زدم گریه می کردم؟
یادته بهم می گفتی عزیزم گریه نکن دورت بگردم؟
یادته بهت می گفتم میدونم یه روزی میری؟
یادته بهم می گفتی بدونِ دلم می میری؟
یادته بهت می گفتم دل من هواتو کرده؟
یادته بهم می گفتی عزیز دل منی بهونه گیری؟!
یادته بهت می گفتم با تو بُستان و بهارم؟
دلت اومد دِلِ ساده مثل آب بشه کویری؟!
از آسمانی که همیشه در حال عبور است؟
یا از دلی که سوتو کور است؟
از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان؟
از خاطراتی که با تو در باران خیس شد؟
یا از غزلهایی که هیچ وقت سروده نشد؟
از چه بنویسم ؟؟
از نامه هایی که هیچوقت بسویت نفرستادم ؟
یا از ترانه هایی که هرگز برایت نخواندم؟
از چتری که هرگز زیر آن نایستادیم؟
یا از بدرودی که هرگز بر زبان نیاوردیم؟
من عاشق بیابانی هستم که هرگز قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم…
من دل بسته درختی هستم که فرصت نشد اسممان را رویش حک کنیم…..
من منتظر پنجرهایی هستم که عطر تو را دوباره به من نشان دهد….
از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش
فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم سر روي
بگذارم تا ديگراز گريه كم نشوم . تو مرا به ديار محبتها بردي و صادقانه
پس بيا و باز در اين راه تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه
صادقانه تر، زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي
نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي
روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با گونه هاي خيس از دلتنگي
بردم چه روزها با خاطراتت نفس كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني
کي اشکاتو پاک ميکنه
شبا که غصه داري
دست رو موهات کي ميکشه
وقتي منو نداري
شونه کي 
مرهم هق هقت ميشه دوباره
از کي بهونه ميگيري
شباي بي ستاره
کي چشم به رات نشسته
از جلو پات جمع ميکنه
برگاي زرد و خسته

حتي شباي يلدا
تا خنده رو لبات بياد
شب برسه به فردا

قصه برات ميسازه
از عاشقي ميخونه
وقتي که راه درازه
چشماشو هم ميذاره
نکنه ستاره اي بياد
ياد تو رو نياره
نکنه ستاره اي بياد
ياد تــــــو رو نيـــاره 


دیشب دلم گرفته بود مثل هوای بارونی
دلم هواتو کرده بود،هوای شیرین زبونیت
دلم می خواست گریه کنم بگم که سخته تنهایی
ای هم صدا،ای آشنا بگو که پیشم می مونی
نمی دونم چه حالی وکجایی و چه می کنی
ولی صدات تو گوشمه می گی که اینجا میمونی
رفتم کنار پنجره گفتم شاید ببینمت
دیدم محاله دیدنت ،چون گل باید بچینمت
رو صندلی نشستمو یهو دیدم یه قاصدک اومد پیشم
خبر آورد ای آشنا یه رازی رو بهت بگم؟
گفتم بگو،آهی کشید اومد نشست رو شونه هام
یواشکی چشماشو بست تا نبینه اشک چشام
از تو همش شکوه می کرد،با اشک گرم و دل سرد
می گفت که یادت نمی یاد اون روزای آخرو ؟
چه قدر دلش می خواست نگاش کنی،صداش کنی،
بهش بگی دوسش داری،به شرطی تنهاش نذاری
تا اومدم بهش بگم برو بگو دوسش دارم،پاش می شینم
دیدم که اون رفته بود و منم دارم خواب می بینم

ديگر زندگي وجود ندارد.........
ميداي که بدون تو عاشقي برايم عذاب است
ميدانم که نميداني بعد از تو ديگرقلبي نيست براي عاشق شدن ميداني که
اگر از کنارم بروي لحظه هاي
زندگي برايم پر از درد و عذاب ميشود
ميدانم که نميداني بدون تو ديگر لحظه اي باقي نيست براي ادامه زندگي
ميداني که همه فکر و زندگي من تو شده اي و تمام لحظه ها نام تو را در
قلبم زمزمه ميکنم
ميدانم که نميداني از زندگي برايم عزيزتري - زندگي در مقابل تو برايم
کمترين چيز است
پس هميشه و در همه حال دوستت دارم عشق من ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

چشم ها را بستند و چــــــــــه بـــــــا دل کردند وای سهراب کجایی
آخـــــــــــــــــر ؟؟؟..
زخم ها بر دل عاشق کردند خــــــــون به چشمان شقایق کردند آب را گـــــــل کردند تـــــــو
کجایی سهراب ؟؟؟؟
که همین نزدیکی عشق را دار زدند ، همه جا سایه ی دیوار زدند ای سهراب کجایی که
ببینی حالا دل خوش مثقالــــــــــــــــی است!
دل خوش سیـــــــــــــــــــــری چند ؟؟؟؟
صبـــــــــــــــــر کن
سهـــــــــــــــراب...! قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟

همیشه در حالی که...
یه عالمه حرف بیخ گلوت چسبیده!
یه عالمه اشک توی چشماته!
یه عالمه حسرت توی دلت تلنبار شده...
باید بگی : خب... خدافظ ...! 

روي سنگ قبرم بنويسيد کسي بود که رفت 
لحظه اي از غم ايام نياسود که رفت........ 
بنويسيد از اغوش خدا آمده بود 
هيچکس هيچ نفهميد چرا آمده بود.......... 
بنويسيد نفهميد کسي دردش را 
هيچ کس درک نميکرد رخ زردش را ........ 
بنويسيد که يک عمر کسي را کم داشت 
در نگاهش اتر از حادته اي مبهم داشت 
بنويسيد هواي دل او ابري بود 
بنويسيد که او اسطوره ي بي صبري بود 
بنويسيد پرش لحظه ي پرواز شکست
بنويسيد دلش را به دل پيچک بست 
روي قبرم بنويسيد دلي عاشق داشت.... 
دور تا دور دلش ياس و اقاقي مي کاشت 
رج به رج فرش دلش را گره با خون ميزد 
شهرتش طعنه به رسوايي مجنون ميزد.... 
بنويسيد که با عدل جهان مساله داشت 
بنويسيد که از ادم و عالم گله داشت 
شعر جانسوزي اگر گفت همه از دل بود.... 
بنويسيد که پاي دلش در گل بود 
بنويسيد که پروانه صفت سوخت پرش 
بنويسيد غمي بود به چشمان ترش 
بنويسيد که همواره غمي پنهان داشت..... 
بنويسيد به تقدير و قضا ايمان داشت 
بنويسيد جوان رفت کهنسال نبود...... بنويسيد اگر حرف نزد لال نبود.....
برام دعا کن عشق من همين روزا بميرم ....
آخه دارم از رفتنت بد جوري گريه ميگيرم...
دعا کنم که اين نفس تموم شه تا سپيده...
کسي نفهمه عاشقت چي تا سحر کشيده...
اين اخرين باره عزيز دستامو محکمتر بگير.....
آخه تو که داري ميري به من نگو بمون نمير...
گاهي بيا يه باغ سبز درش به روت بازه هنوز...
من با تو سوختم نازنين باشه برو با من نسوز ...
اگه يه روز برگشتي و گفتن فلاني مرده ...
بدون که زير خاک سرد حس نگاتو برده...
گريه نکن براي من قسمت ما همينه...
دستامو محکمتر بگير لحظه آخرينه....
اين آخرين باره عزيز دستامو محکمتر بگير...
آخه تو که داري ميري به من نگو بمون نمير....
خدا جون میشه امشب منو تو بغلت بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری.
خدا جون میگن تو خوبی مثل مادر می مونی
اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟
خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟
من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن.
من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟
خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته.
زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره.
اون می خواد که من نباشم باشه اشکالی نداره.
خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت
ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه ی یه ساعت
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغلت بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری...
دوست دارم بمیرم
!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…
دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …
دلم برای کسی تنگ است ه با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…
دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…
دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…
دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …
دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…
دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…
دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…
دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…
دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…
دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…
دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…
دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…
دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…
دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است…
دلم برای کسی تنگ است

من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها....
می خواهم با تو سخن بگویم....
می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم...
می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود...
شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من...
و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند...
کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود...
اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد...
حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم...
پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...

!
دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود …!
گفتم بیایم سراغ ِ خودت ..
احوال مهتابیت چطور است ؟!
چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بدی های مــن ؟!
چه خبــر از تمام صبــرهایت در برابر تمام ناملایمت های مــن ؟!
چه خبر از تمام آن ستاره هایی که بی من شمردی و من بی تو ؟!
چقدر نیامده انتظار خبــر دارم ؟!
چه کنم دلم بــرای تمــام مهــربانی هایت لک زده است !
راستی ، باز هم آســمان دلت ابری است یا ….؟!
می دانم ، تحملم مشکل است …. اما خُب چه کنم؟!
یک وقت خســته نشوی و بــروی مــاه دیگری شود …. هیچ کس به اندازه مــن نمی تواند آســـمانت باشد !
تو فقط ماه من بمون و باش !
ماه من !
مراقب خاطراتمان ، روزهای با هم بودنمان .. 
خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم..
بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد..
.
اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن...
می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم..
.
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
چرا گریه کنم وقتی باران ابهت اشکهایم را پاک کرد و سرخی گونه هایم را به حساب روزگار ریخت.
چرا گریه کنم وقتی او بغض عروسکی دارد و همیشه این منم که باید قطره قطره بمیرم.
چرا گریه کنم وقتی بر بلندی این ساده زیستن زیر پا له شده ام.
چرا گریه کنم وقتی باد بوی گریه دارد و برگ بوی مرگ.
چرا گریه کنم وقتی عاشق شدن را بلد نیستم تا به حرمت اندک سهمم از تو اشک بریزم.
چرا گریه کنم وقتی تبسم نگاهت زیبا تر است………
مینویسم از یک عمر پر از عشق، عشقی که با تو پایانی ندارد
دلم برای دفترم تنگ شده ، دفتری که پر از خاطرات با تو بودن است
من هنوز هستم و خواهم ماند ،من هنوز به پای تو نشسته ام و هنوز هم قلبی بااحساس در سینه دارم
چه باشم چه نباشم عاشقت می مانم ، مهم این است که هستم و در غربت فاصله ها نشسته ام
نشسته ام به انتظار طلوع پایان فاصله ها
تو دلت میگیرد و من نیستم ، من دلم میگیرد و تو نیستی
من تحمل میکنم، تو اشک میریزی ، من به انتظارت میمانم، تو بهانه مرا میگیری
همین است عشق بی پایان ما ، همین است داستان زندگی ما
من درد دلم را مینویسم ، چه کسی بخواند ، چه نخواند
من به عشق تو مینویسم ، چه بخوانی چه نخوانی
مهم این است که قلبم دائم در حال تکرار آنهاست.

نمی دانی که چه قدر دلم برایت تنگ است
تک تک روزها را پشت سر می گذارم
کارهایم را به انجام می رسانم
آن گاه که باید لبخند، می زنم
حتی گاه قهقهه می زنم
ولی از ته قلب تنهای تنها هستم
هر دقیقه یک ساعت
و یک ساعت یک روز طول می کشد
آنچه مرا در گذراندن این روزها یاری می کند
فکر به توست ای کاش در کنار تو بودم ........
حالا که رفته اي
ساعتها به اين مي انديشم
که چرا زنده ام هنوز ؟
مگر نگفته بودم که بي تو مي ميرم؟
خدا يادش رفته است مرا بکشد
يا تو قرار است برگردي ؟؟
حالا كه رفته ای
ساعتها به این میاندیشم
كه چرا زنده ام هنوز؟
مگر نگفته بودم كه بی تو میمیرم؟
خدا یادش رفته است مرا بكشد
یا تو قرار است برگردی؟؟
ای کاش بودی
تا می دیدی که چگونه ثانیه های بی تو بودنم دقیقه می شوند !
ای کاش بودی
و می دیدی که چگونه چشمانم از ته دل فریاد می زنند و ...
ای کاش بودی و می دیدی
که چگونه بیقرار توام
بیقرار تویی که لحظه ای ازعمرت را به سالها خواستنم ندادی
بی قرار توام که واژه ی انتظار را برایم همیشگی کردی !
و خسته ام از همیشه ای که همیشه تو را در آن نخواهم
داشت !