X
تبلیغات
دلم گرفته

دلم گرفته

امشب غــم هــا.. برایـم مهــمانــی گــرفتــه انـــد..و مـــن میخــواهـــم بتــرکـانــم..همه بغض ها ر

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

پست ثابت

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1392 ساعت 23:2 توسط مهسا

سال نو مبارک

یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ

یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ



ای تغییر دهنده دلها و دیده‏ها * ای مدبر شب و روز *

ای گرداننده سال و حالت ها * بگردان حال ما را به نیکوترین حال



سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند

و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند زمین سلامت می کنیم

و ابرها درودتان باد و …سال نو مبارک …چون همیشه امیدوار وسال نومبارک…


 


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 ساعت 12:6 توسط مهسا |

دلم براي کودکيم تنگ شده...

دلم برای کودکـیم تـنگ شده.....

برای روزهایی که باور سـاده ای داشتم

همه ادم ها را دوسـت داشـتم

مـرگ مـادر کــوزت را باور مـیـکـردم

مادرم که میرفت به این فکر بودم که مثل مادر هـاچ گم نشود

از نجاری ها که میگذشـتم گوشـه چشمی به دنبال وروجـک میگشتم

تـمـام حسرتـم از دنـیا نوشتن با خودکـار بود

دلـم برای خـدا تـنگ شـده

خدایی که شبها بوسه بارانش میکردم

دلم برای کودکیـم تنگ شده...

شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من از او ول شد ... 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ساعت 22:49 توسط مهسا

هواي کودکي...

راستی خدا

دلم هوای دیروز را کرده

هوای روزهای کودکی را

دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم

آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد

دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم

الفبای زندگی را

میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند

دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان

هر چه میخواهید بکشید

این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو

دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم

آن را نچینم

دلم میخواهد

می شود باز هم کودک شد؟؟

راستی خدا!

دلم فردا  هم هوای امروز را خواهد کرد؟؟؟


+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ساعت 22:48 توسط مهسا |

گاهي...


بهتره گاهی آدم حالش بهم بخوره، از عشق، علاقه...تا اینکه به یه

 

بیمار مزمن دچار بشه...

 

بعضی چیزا رو باید بالا آورد،گاهی عشق از اون چیزاست...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1392 ساعت 17:37 توسط مهسا

آدم برفي...

برای آدم برفــــــی چشم نگـــــذار..

چشــــم که داشته باشد تو را میبیند

آن وقــــــــــــــــــت....

آبـــــــ هم که شود ،یک عمر خیـــــره به رد پاهایت میماند....


+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1392 ساعت 13:54 توسط مهسا |

ميشود باران ببارد...

ميشود باران ببارد؟

همين امشب !


قول ميدهم فقط قطره هاي پاکش را بغل کنم


و بي هيچ اشکي دستهايش را بگيرم


قول ميدم فقط بويش را حس کنم


اصلا اگر ببارد


فقط از پشت پنجره نگاهش ميکنم


قول مي دهم برايش شعر نگويم


فقط... ميشود... ؟امشب..... ؟


خدايا 


دلم به اندازه تمام روزهاي باراني گرفته



+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 ساعت 20:13 توسط مهسا |

w4epf4jqptnud5s0wb3.png

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1392 ساعت 22:22 توسط مهسا


بعضی وقتها دوست دارم وقتی بغضم میگیره خدا بیاد پایین؛اشکامو پاک کنه!


دستمو بگیره بگه:آدما اذیتت میکنن؟بیا بریم پیش خودم.

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1392 ساعت 0:37 توسط مهسا

ياد گرفتم...


akslove (4)

من یاد گرفته ام که وقتی بغض میکنم ، وقتی اشک می ریزم

منتظر هیچ دستی نباشم

وقتی از درد زخم هایم به خود میپیچم خود مرهمی باشم بر جراحتم

من یاد گرفته ام که اگر زمین میخورم خود برخیزم

یاد گرفته ام برای قلب ترک خورده ی خود مرهمی باشم

بی منت و من یاد گرفته ام همه رهگذرند… همه

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1392 ساعت 17:35 توسط مهسا

خيانـتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ...

دست های اورا کـــــــه گرفتـــــی 



دیگـــر به مـــن نگاه نکن ....


نگاه تـــو ...


بیشتـــر از دیـــدن دستهایتان آتشـــم میـــــــزنــــــد ....

+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1392 ساعت 4:38 توسط مهسا |

...



امشب خسته تر از دیروزم

کاش میشد گوشه ای نوشت...

حدایا خسته ام صبح بیدارم نکن

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1392 ساعت 1:47 توسط مهسا

باورت بشود....

بالاخره يک روز به آرزويم ميرسم....


در صف اول نماز جلو تر از پيش نمازم و همه به من اقتدا خواهند کرد...


نماز که تمام شود همه به سمت من خواهند امد ...


چقدر عزيز خواهم شد بعد از چند قدم که حرکت کنند...


کسي فرياد ميزند :


"لا اله الا الله"


         خدا جووووووون ديگه خسته شدم ...         

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1392 ساعت 22:26 توسط مهسا |

تمام شدن...


چقدر دلم تمام شدن می خواهد


از آن تمام شدن هایی که بشود نقطه سرِخط و


آنگاه دیکته تمام شود و من دیگر آغاز نشوم !

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392 ساعت 11:38 توسط مهسا

روزي مي رسد....

163.jpg

   یک روز می رسد...

یک ملافه ی سفید پایان می دهد...

به من...

به شیطنت هایم...

به بازیگوشی هایم...

به خنده های بلندم...

روزی که همه با دیدن عکسم

بغض می کنند و می گویند:

دیوانه دلمان برای مسخره بازی هایت تنگ شده...


+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1392 ساعت 23:22 توسط مهسا |

تولد....

سلامممممممممممم تولد يکي از دوستاممممممممه هم دوست واقعي

هم دوست مجاااااااااااااازيييييييييي تو لينک هامم هست(باران -13)

براش تولد گرفتم شما هم دعوتيد

گروه گل یاس


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1392 ساعت 0:0 توسط مهسا |


+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1392 ساعت 22:10 توسط مهسا

چشم هاي باراني...


چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

 

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

 

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

 

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

 

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

 

آری با تو هستم ...!

 

با تویی که از کنارم گذشتی...

 

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

 

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!!


+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1392 ساعت 19:0 توسط مهسا |

تاحالا شده دلت بخواد با اون حرف بزنی اما غرورت اجازه نده که


بهش زنگ بزنی و ثانیه به ثانیه روی گوشیت نگاه کنی


که اون بهت زنگ میزنه يا نه؟؟؟؟؟؟


تاحالاشده خودتو واسش لوس کنی تا بیاد و یکم


نازتو بکشه اما بهت بگه از اين بچه بازي ها خوشم نمياد برو


اخلاقتو درست کن از دختراي لوس بدم مياد؟؟؟؟؟

 
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1392 ساعت 16:31 توسط مهسا

"زبانم لال"...


38.png


به من گفت برو گورت را گم کنو حالا هر روز با گریه


به دنبال قبر من میگردد!


کاش آرام پیش خودت و زیر زبانی میگفتی:


”زبانم لال”!

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1392 ساعت 17:21 توسط مهسا |

حرفهاي دلم ....


حرف های دلم را هرگز کسی نمیفهمد ، فقط روزی مورچه ها


خواهند فهمید !


روزی که در زیر خاک گلویم را به تاراج میبرند …

+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1392 ساعت 16:17 توسط مهسا |

بازي....


قـبـول نیــسـت . . .

ایـن بـار تـو چـشـم بـگـذار،

مــن فـرامـوشـت مـی کنـم . . .

فـقـط تـا صـد بـشـمـار . . .

آهــسـته آهــسـته . . .

راسـتـی . . .!

مـن بـازی را خـوب نـمـی دانـم . . .

خودم را باید پنهان کنم یا گذشته را؟

تـو را فـرامـوش کـنـم یـا خـاطـره را . . .؟!

.

.

.

خسته شدم!

ایـن بـازی کـی تـمـام مـی شـود . . .؟!

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1392 ساعت 11:12 توسط مهسا |

خيلي سخته....

 

       خيلي سخت است ميان هق هق شبانه ات نفس کم بياوري


و او در آغوش ديگري نفس نفس بزند....


+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1392 ساعت 16:37 توسط مهسا |

ترک کردن....


مرا به تخت ببنديد و تنهايم بگذاريد...


هرچقدر هم که ناليدم و فرياد زدم به سراغم نياييد...


"من دارم او را ترک ميکنم"

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1392 ساعت 16:35 توسط مهسا |

دوباره سیب بچین حواتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comمن خسته ام . . .
 

بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند . . .
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comدلم کمی هوا می خواهد …
 

اما در سرنگ!
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comاز زندگی خســته ام....


این شب ها
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comچشم های من خسته است


گاهی اشک
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com
 تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comگاهی انتظار


این سهم چشم های من است
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comخسته که می شوم سرم را میان دستهایم می گیرم


آنقدرتکرارت می کنم که بالا بیــاورم
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comمن انتقام زجــر ِتمام لحظه های بی تو بودن را


بالاخره از خود خواهم گرفت . . .
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comبه چشمان خسته ام بنگر


نگاهم را ببین
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comبر آن خواهی یافت که بر من چه گذشت.


این بـــــار
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comفقـط می گــویم:


ببیـن!
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comمن خستــه ام.....


کمی آراممـکــــن...
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comهمـیـن....


یه روز سرد!
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comسرمایی که سوز نداشت


یه جسم خسته!
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comخستگی ای که درمان نداشت


دلم خسته شده
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comمیخواهد برود!

اما ...
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comراه را گم کرده

جاده چند راه است و بی انتها ...!
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comاز زنـــدگی خسته ام

از نبــودن و از بودن خسته ام
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comاز دردها و شادی بی سود خسته امتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comاز این هوای ابــری پـر دود خسته امتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comخدایا برای خاموشیه شبهای تنهاييمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comفقط یک فوت کافیست! تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comخاموشم کن ....خسته امتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comخسته امتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

خسته تر از آنی که خیانت کنم
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتنهایم


تنها تر از آنی که عاشق شوم
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392 ساعت 19:5 توسط مهسا |

امشب...

امشب آسمان صاف است

 

صاف صاف ...

 

خبری از باران نیست...!

 

اما اینجا هوای دلم عجیب بارانی ست...

 

هرچه میبارد تمام نمیشود...

 

خسته ام، خسته از انتظار...

 

دلم یک آغوش میخواهد...

یک نگاه گرم.....یک "دوستت دارم" از ته دل...

 

و یک "فنجان" قهوه تلخ در کنار "تو"

 

یک پاکت "سیگار"

و

یک "تو" !

 

کاش کنارم بودی، "تو" !

 

این "تو" از همان "تو" هایی است که منظورشان "تو" نیستی!

 

این "تو" از همان "تو"هایی است که فقط "خیالی" بودند از

 "تو"

کاش همان تو که دیگر "او" شده کنارم بود!


مرا در آغوش میگرفت و اشک هایم را پاک میکرد و

 

میگفت :تمام شد،تمام کابوس هایت،من تا ابد کنارت هستم...!

 

افسوس که من باز با خیالم زندگی میکنم و"تو"نیستی...

 

افسوس که "تو " ، "او" نیستی!

 

حالا در نبودِ بودن تو ، اینجا پاییز است اما چشمانم چون

 

بهار میبارند...!

 

بی وقفه...

 

کاش من برایت "شما" نبودم...

 

کاش من را جمع نمیبستی با "دیگران"

 

کاش بهای گریه هایم خنده نبود...

 

هوای دل من تا ابد بارانی است !

 

بارانی که طوفان به راه میاندازد!

 

ولی میدانم هنوز هم تو "میخندی" به این "جمله ها!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392 ساعت 13:35 توسط مهسا |

نه دیگر محال است تو را از دست بدهم ، قید همه را به خاطر

 تو میزنم


قلبم را تا ابد به تو میدهم ، تو تنها مال منی ، این را

 به همه نشان میدهم!


مگر میشود بی تو بود ، آنگاه که تویی تنها بهانه برای

 بودنم!


وقتی که بودنم بسته به بودن تو است ، این لحظه هم منتظر

 آمدن تو است ، لحظه ای که بوی عطر تو می آید از آنجایی که

میبینمت تا آنجایی که به انتظارت نشسته ام

چیزی دیگر نمانده تا رسیدن به آرزوها ، تا رسیدن به تویی

که همیشه آرزوی زندگی ام بوده ای

هر که می آید به سراغم ، سراغ تو را از آن میگیرم ، هر که

مرا نگاه میکند ، با نگاهم به دنبال تو میگردم …

و من چگونه به دیگران بگویم عاشق کسی دیگرم ، تنها دلیل

زنده بودنم کسی است که همیشه بهانه ایست برای دلخوشی هایم…

خیالت راحت از اینکه هیچگاه تنهایت نمیگذارم ، دلهره ای

نداشته باش از اینکه اینجا تو را جا بگذارم ، که غیر از

این خودم جا میمانم و دنیا تمام میشود ، همه اینها تبدیل به

یک قصه ی بی فرجام میشود!

ای تو که با نگاهت میتابی بر من و قلبم جوانه میزند ، و

آن لحظه حرفهای عاشقانه میزند ، و این من و این احساسات من

، برای تویی که همیشه میمانی در دلم !

نه دیگر محال است تو را از یاد ببرم ، همه را فراموش میکنم و

تو را با خود میبرم ،

تا هم خودت و هم یادت همیشه با من باشند، تا اگر لحظه ای در

کنارم نبودی با یادت زنده باشم

ای تو که با احساساتم دیوانه میشوی ، تو هم اینجاست که

هم احساس  با من میشوی ، و آخر هم دلت با دلم و خودت با خودم 

همه با هم یکی میشویم!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1392 ساعت 11:19 توسط مهسا |

يکي را دوست دارم:

 

g1892_37Akharesh.jpg

يکی را دوست دارم ولی او باور ندارد.

یکی را دوست دارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد


 

زندگیم را با گرمای عشق او میگذرانم !

 

کسی را دوست دارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمی توانم دستانش را

بفشارم!

 

یکی را دوست دارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد !

 

یکی را دوست دارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست

 

یکی را برای همیشه دوست دارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا ! کسی که هرگز

 

اشکهایم را ندید

 

و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم !



یکی را تا ابد دوست دارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در این دنیا

تنها کسی

 

است که در قلبم نشسته است !



یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست دارم ، کسی که نگاه عاشقانه ی مرا ندید و لحظه ای

که به او

 

لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !

 

آری یکی را از ته دل صادقانه دوست دارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه نکرد که

 

من چگونه

 

عاشقانه به دنبال او میروم !

کسی را دوست دارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم برای من

 

عزیزترین است !

یکی را دوست دارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد ! نمی داند که چقدر دوستش

 

 دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !

یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست دارم !

 

کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست ، اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد

+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391 ساعت 22:4 توسط مهسا |

بدون خداحافظي.....

 

رفتی ؟ 

              بی خداحافظی؟

                                          فکر دلم نبودی که بی تو عذاب میکشد؟


فکر من نبودی که بی تو زندگی برایم جهنم می شود؟


                                    مگر یادت نیست حرفهای روز آشنایی مان را؟


مگر قول ندادی همیشه با من بمانی و مرا تنها نگذاری؟


                    تو که اینک مرا تنها گذاشتی ، تو که بر روی قلبم پا گذاشتی


چه زود فراموشم کردی ، مرا آواره کوچه پس کوچه های شهر بی محبتی ها کردی


                                    مگر نمیدانستی بعد از تو دلم را به کسی نمیدهم؟


مگر نگفته بودم عاشق شدن یک بار هست و دیگر عاشق کسی نمیشوم؟


                             مگر نگفته بودم اگر عاشقی هیچگاه مرا تنها نمیگذاری


پس تو عاشقم نبودی ، همه حرفهایت دروغ بود ،

                           عشقی در دلت نبود ، سهم من از با تو بودن همین بود!


باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای


                                  دلم به تو خوش بود ، چه آرزوهایی با تو داشتم ،

 نمیدانی که شبها یک لحظه هم خواب نداشتم


                      رفتی و من چشمهایم خیس شد روزهای زندگی ام نفسگیر شد


رفتی ؟ بدون یک کلام حرف گفتنی!


                                کاش میگفتی که دیگر مرا نمیخواهی و بعد میرفتی ،

 

کاش میگفتی از من متنفری و بعد مرا تنها میگذاشتی ،

 

       کاش میگفتی عاشقم نیستی و جایی در قلبم نداری و بعد میرفتی ! چرا بی خبر رفتی؟

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 ساعت 12:0 توسط مهسا |

تا حالا شده؟؟؟؟؟؟؟

تا حالا .......

شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه….؟؟؟

خیلی سخته آدم کسی رو نداشته باشه…

دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه…

نتونه به هیچکی اعتماد کنه…

هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه نتونه,

آخرش برسه به یه بن بست …

تک و تنها با یه دلی که هی مجبورش می کنه اونو خالی کنه …

اما راهی رو نمی بینه سرش روکه بالا می کنه آسمون رو می بینه

به اون هم نمی تونه بگه…

خبری از آسمون هم ندیده

مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده…؟!

بهش محل هم نداده

تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره …

خیلی سخته ادم خودش رو به تنهایی خوش کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله…

خیلی سخته ادم ندونه کدوم طرفیه؟!

خیلی سخته ادم احساس کنه خدا اونو از بنده هاش جدا کرده …

خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می کنی داره به حرفات گوش می ده یا …

پرده ی گناهات اونقدر ضخیم شده که صدات به خدا نمی رسه…. ؟!

 خدااااااااااجوووووون صدامو ميشنوي امشب دلم خيلي گرفته.......

 

 

+ نوشته شده در جمعه یکم دی 1391 ساعت 22:11 توسط مهسا |