کدهاے مملو

تـارا دخـتـر رويــاهـا

آرامـــش مــهــمـــان قـــلــبـــي اســــت کـــه در تــــصــرفــــ خـــداســـت

                سلام

ممنون از همه دوستاي خوبم که تو اين مدت فراموشم نکردند و در نبود

من به وبم اومدند و معذرت ميخوام که نتونستم به شما سر بزنم 

تو اين مدت از طريق سعيد از همه شما باخبر بودم  و سعيد کامنت هاي

قشنگي  که براي من ميذاشتيد به من ميگفت ولي از روي احترام تاييد نميزد

الان هم با برنامه ريزي اومدم وبم و مثل قبل نميتونم هميشه باشم

اما  کنار شما هستم

با کمک سعيد دوباره اين وب را پويا ميکنم

اين نبودن يه سختي هايي داشت که با بودن سعيد تحمل کردم

و اما خوبيش اين بود که متوجه شدم بايد يه لينک تکوني کنم

 

 

يه تشکر ويژه هم از طرف خودم و سعيد از تمام دوستاني که به يادم بودند

دوستان سوالي درباره علت نبودن من نکنيد مهم اينه الان پيش شما هستم

 

+ تاریخ | یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت | 11:20 نویسنده | مهسا |

مـن هستـــم .... زنــده ام ..... نفـــس مي کشـــم ....

مـــن ....

هنــوز گــاهـي اوقـات ديـوانـه مي شــوم و بــي هــوا بـه سـرم مي زنـد...

تــمام مســير محـل کــارم را تـــا خانــه پيــاده بــياييــم...

هــوس مي کنــم تنــها قــدم بــزنم....تنــها گريــه کنــم...

تنــها گوشـــه اي ســاعــت ها بـنشيــنم و زنــدگــي ام را مـــرور کنـــم.

امـــا هنــوز هســـتم....

 

 

 

هنـــوز عـاشــق بــارانــم ...

هنــوز بــوي اقــاقيــا...بــوي نعـــناع....

بـــوي چــاي تــازه دم مــادرم را دوســـت دارم

از تـو چـه پــنهان بعــضي روزها هـوايي خـانه کـودکـي هـايم مي شــوم....

دلــم بــراي حيــاطــي که نيــست... مــادربــزرگــي کــه نيــست...

بـراي بــوتـه يــاس و درخـت شـمشــاد...

آب وجـاروهـاي بــعدازظــهر هــا تنـگ شــده..

 

 

مـي روم مـحـله قـديمــي.... دســـت مــي کـــشـم بــه ديــوار...

و قــدم مــي زنم در پيــاده رو خــانـه مــان...

کــه ديـــگـر نيســت

ســرم را بـلـند مـي کــنم شــايــد مــادرم پشـــت پــنجــره بيــايــد...

شـايـد بــرايـم گـوجـه سـبز و زالـزالـک خـريـده باشد...

انــار دانــه کــرده باشــد... شـــايـد

شــايــد صــدايــم زده بــاشد و مــن نـشـنيـده بـاشـم.

نــمـي دانــي چـقــدر دلــم بــراي درد دل هـاي مــادربــزرگــم پــر کـــشيــده

چــقـدر بــراي وقــي کـه صــدايــم مـي زد تـا موهــايــش را بــرايــش بـبافـم....

چــقــدر دلــم مي خــواهــد دوبــاره صــدايــم بــزند....

نــه پــنجـــره اي نيــست ...

مــادربــزرگــي نيــست...

 

 

مـن هـستـم و پـيـاده رويـي کــه انـگـار او هـم قـدم هـاي مـرا از يــاد بـرده...

بــه ســرم مــي زنــد بــه خــواهــرم زنـگ بــزنم تــا صــدايــش را بــشنــوم

رفــيقـم...خــواهــرم...ايــن ديــوار هــا فــرامــوش کــرده انــد

خــنـده هــا و دعــواهــايــمـان را...

 دلــم مــي خــواهــد بــزنــم زيــر آواز و بــاز او ســـرم داد بــکشــد...

بـــا هــم بـخنــديــم و صــداي خــنــده هــايــمان آنــقــدر بــلــند بــاشــد...

کــه بــه خــدا بــرســد...

شـــايــد دلـــش بــراي غــصه هــايــمـان بــســوزد...

چــقــدر خـسـتــه ام... دلــم مــي خــواهــد بــخــوابــم...

بــرگــردم...هــمــه ايــن راه را بــرگــردم...

درســت آنــجــا کــه مــادر عــصـرهــا هــمــه را صــدا مــي زد...

دلــم بــراي عــصرانــه هــايــش تــنــگ شــده

دلــم بــراي درس خــوانــدن هــا و شــيـطـنـت هــاي بــرادرم

مــوهــاي مــشــکـي و بــلــند خــواهــرم....

دلــم بــراي بــالا رفــتـن از درخــت آلــبـالــو تـنـگ شـده

 

 

دلـــم مــي خــواهــد بــخــوابــم وقــتي بــيــدار شــوم بـبـيـنم

تــمــام روزهــايــي کــه گــذشـت خــواب بــوده ام ...

نــه رفـيــق نــگـو مــيــان گــذشــته هــا جــا مــانــده ام...

ولــي

مـگـر مـي شـود بــراي چـيـزي عـمرت را صـرف کـنـي و فـرامــوش شـود؟

 

 

نــگــران مــن نــبـاش.. زنــده ام.... نــفـس مــي کــشـم...

و دلــتـنگــي هايــم را ديـــگـر بــغــض نــمــي کــنم

ميـــگــذارم چــشــمهايــم بـبـارنــد...

زمـــستــان اگــر دلـــت را ســبـک نـکنــي اگــر بــا درخــت هــاي بــي بــرگ

بــا غــروب ســخت اش هــم دردي نــکنــي

تــمــام فــصل هــاي ديـــگـر حــس مــي کــنــي

چــيــزي را...حــسي را گــم کــرده اي...

 

 

حــالا رفــيــق آمــده ام... خــوبــم...نــفــس مــي کــشــم...

هــنــوز شــعر مــي خــوانــم...شــعرمــي گــويــم...مــي نــويــسـم...

بــا صــداي خــش خــش جــاروي رفـتــگــر...بــا صــداي درويــش مــحـلـه...

بــا صــداي بــاد... صــداي بــاران...

بــا صــداي قــدم هــاي خــستــه رهــگــذري کــه ســايــه خــمــيـــده اش

ايــنــقــدر درد دارد کــه بــراي شــاعــر شــدن کــافـيــسـت

 

 

و مــن بــا هــر بــهــانــه اي ايــن روزها مــي بــارم

بــا هــر بــرگ کــه از شــاخــه فــرو مــي افــتـد

و بــا هــر پــرنــده اي کــه مــي خــوانــد

هــر قــطــره بــارانــي کـه مــيـبـارد

و

هــر نــيــسم خــنــکـي کــه بـــه صــورتــم مــي وزد...

زنــده مــي شــوم

و امــيــدوارتــر کــه خــداونــد هــنــوز از بــشــر نــاامـــيــد نــشــده اســـت.

 

+ تاریخ | یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393ساعت | 10:0 نویسنده | مهسا |

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم

چتر نداشتیم

خندیدیم

دویدیم

و به شالاپ شلوپ‌های گل آلود عشق ورزیدیم.

دومین روز بارانی چطور؟

پیش‌بینی‌اش را کرده بودی

 

چتر آورده بودی

من غافلگیر شدم

 

سعی می‌کردی من خیس نشوم

و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود

سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد میکند

 

حوصله نداشتی سرما بخوری

چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی

و شانه راست من کاملا خیس شد

و چند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

 

که با یک چتر اضافه آمدی

و مجبور بودیم برای اینکه پین‌های چتر توی چش و چالمان نرود

دو قدم از هم دورتر برویم

 

فردا دیگر برای قدم زدن نمی‌آیم.

تنها برو!



روزهای بارانی بعد از تو اینگونه میگذرند....

من تنها ....

چتر تنها....

باران تنها .....

ومن در هرسکوت دوباره ی باران میمیرم زنده میشوم

میمیرم و......

روزهای بارانی بعد از تو من با چتری بسته ....

روی پوشش سرد سیمان جاده قدم خواهم زد ....

روزهای بارانی بعد از تو حتما تنهاتر میشوم....

حتی شاید روزی از این چتر...از این خیابان.....از این باران ....

متنفر شوم...

روزهای بارانی بعد از تو....

باران تنها میشود....

چتر تنهاتر....

و من تنهاترینم.....

روزهای بارانی بعد از تو......

 


ادامه مطلب
+ تاریخ | شنبه ششم اردیبهشت 1393ساعت | 0:0 نویسنده | مهسا |

یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ

یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ

 

 

ای تغییر دهنده دلها و دیده‏ها * ای مدبر شب و روز *

ای گرداننده سال و حالت ها * بگردان حال ما را به نیکوترین حال

 

 

 

 

سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند

 

و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند زمین سلامت می کنیم

و ابرها درودتان باد و …سال نو مبارک …چون همیشه امیدوار وسال نومبارک…

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ تاریخ | پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت | 12:6 نویسنده | مهسا |

دلم برای کودکـیم تـنگ شده.....

برای روزهایی که باور سـاده ای داشتم

همه ادم ها را دوسـت داشـتم

مـرگ مـادر کــوزت را باور مـیـکـردم

مادرم که میرفت به این فکر بودم که مثل مادر هـاچ گم نشود

از نجاری ها که میگذشـتم گوشـه چشمی به دنبال وروجـک میگشتم

تـمـام حسرتـم از دنـیا نوشتن با خودکـار بود

دلـم برای خـدا تـنگ شـده

خدایی که شبها بوسه بارانش میکردم

دلم برای کودکیـم تنگ شده...

شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من از او ول شد ... 

+ تاریخ | یکشنبه هجدهم اسفند 1392ساعت | 22:49 نویسنده | مهسا

راستی خدا

دلم هوای دیروز را کرده

هوای روزهای کودکی را

دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم

آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد

دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم

الفبای زندگی را

میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند

دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان

هر چه میخواهید بکشید

این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو

دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم

آن را نچینم

دلم میخواهد

می شود باز هم کودک شد؟؟

راستی خدا!

دلم فردا  هم هوای امروز را خواهد کرد؟؟؟


+ تاریخ | یکشنبه هجدهم اسفند 1392ساعت | 22:48 نویسنده | مهسا |


بهتره گاهی آدم حالش بهم بخوره، از عشق، علاقه...تا اینکه به یه

 

بیمار مزمن دچار بشه...

 

بعضی چیزا رو باید بالا آورد،گاهی عشق از اون چیزاست...

 

+ تاریخ | پنجشنبه یکم اسفند 1392ساعت | 17:37 نویسنده | مهسا

برای آدم برفــــــی چشم نگـــــذار..

چشــــم که داشته باشد تو را میبیند

آن وقــــــــــــــــــت....

آبـــــــ هم که شود ،یک عمر خیـــــره به رد پاهایت میماند....


+ تاریخ | چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت | 13:54 نویسنده | مهسا |

ميشود باران ببارد؟

همين امشب !


قول ميدهم فقط قطره هاي پاکش را بغل کنم


و بي هيچ اشکي دستهايش را بگيرم


قول ميدم فقط بويش را حس کنم


اصلا اگر ببارد


فقط از پشت پنجره نگاهش ميکنم


قول مي دهم برايش شعر نگويم


فقط... ميشود... ؟امشب..... ؟


خدايا 


دلم به اندازه تمام روزهاي باراني گرفته



+ تاریخ | چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392ساعت | 20:13 نویسنده | مهسا |

w4epf4jqptnud5s0wb3.png

+ تاریخ | شنبه پنجم بهمن 1392ساعت | 22:22 نویسنده | مهسا


بعضی وقتها دوست دارم وقتی بغضم میگیره خدا بیاد پایین؛اشکامو پاک کنه!


دستمو بگیره بگه:آدما اذیتت میکنن؟بیا بریم پیش خودم.

+ تاریخ | سه شنبه هفدهم دی 1392ساعت | 0:37 نویسنده | مهسا


akslove (4)

من یاد گرفته ام که وقتی بغض میکنم ، وقتی اشک می ریزم

منتظر هیچ دستی نباشم

وقتی از درد زخم هایم به خود میپیچم خود مرهمی باشم بر جراحتم

من یاد گرفته ام که اگر زمین میخورم خود برخیزم

یاد گرفته ام برای قلب ترک خورده ی خود مرهمی باشم

بی منت و من یاد گرفته ام همه رهگذرند… همه

 

+ تاریخ | پنجشنبه دوازدهم دی 1392ساعت | 17:35 نویسنده | مهسا

دست های اورا کـــــــه گرفتـــــی 



دیگـــر به مـــن نگاه نکن ....


نگاه تـــو ...


بیشتـــر از دیـــدن دستهایتان آتشـــم میـــــــزنــــــد ....

+ تاریخ | سه شنبه دهم دی 1392ساعت | 4:38 نویسنده | مهسا |



امشب خسته تر از دیروزم

کاش میشد گوشه ای نوشت...

حدایا خسته ام صبح بیدارم نکن

+ تاریخ | پنجشنبه پنجم دی 1392ساعت | 1:47 نویسنده | مهسا

بالاخره يک روز به آرزويم ميرسم....


در صف اول نماز جلو تر از پيش نمازم و همه به من اقتدا خواهند کرد...


نماز که تمام شود همه به سمت من خواهند امد ...


چقدر عزيز خواهم شد بعد از چند قدم که حرکت کنند...


کسي فرياد ميزند :


"لا اله الا الله"


         خدا جووووووون ديگه خسته شدم ...         

+ تاریخ | جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت | 22:26 نویسنده | مهسا |


چقدر دلم تمام شدن می خواهد


از آن تمام شدن هایی که بشود نقطه سرِخط و


آنگاه دیکته تمام شود و من دیگر آغاز نشوم !

+ تاریخ | چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392ساعت | 11:38 نویسنده | مهسا

163.jpg

   یک روز می رسد...

یک ملافه ی سفید پایان می دهد...

به من...

به شیطنت هایم...

به بازیگوشی هایم...

به خنده های بلندم...

روزی که همه با دیدن عکسم

بغض می کنند و می گویند:

دیوانه دلمان برای مسخره بازی هایت تنگ شده...


+ تاریخ | سه شنبه نوزدهم آذر 1392ساعت | 23:22 نویسنده | مهسا |

سلامممممممممممم تولد يکي از دوستاممممممممه هم دوست واقعي

هم دوست مجاااااااااااااازيييييييييي تو لينک هامم هست(باران -13)

براش تولد گرفتم شما هم دعوتيد

گروه گل یاس


ادامه مطلب
+ تاریخ | جمعه پانزدهم آذر 1392ساعت | 0:0 نویسنده | مهسا |


+ تاریخ | چهارشنبه ششم آذر 1392ساعت | 22:10 نویسنده | مهسا


چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

 

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

 

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

 

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

 

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

 

آری با تو هستم ...!

 

با تویی که از کنارم گذشتی...

 

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

 

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!!


+ تاریخ | شنبه دوم آذر 1392ساعت | 19:0 نویسنده | مهسا |

تاحالا شده دلت بخواد با اون حرف بزنی اما غرورت اجازه نده که


بهش زنگ بزنی و ثانیه به ثانیه روی گوشیت نگاه کنی


که اون بهت زنگ میزنه يا نه؟؟؟؟؟؟


تاحالاشده خودتو واسش لوس کنی تا بیاد و یکم


نازتو بکشه اما بهت بگه از اين بچه بازي ها خوشم نمياد برو


اخلاقتو درست کن از دختراي لوس بدم مياد؟؟؟؟؟

 
+ تاریخ | شنبه بیست و پنجم آبان 1392ساعت | 16:31 نویسنده | مهسا


38.png


به من گفت برو گورت را گم کنو حالا هر روز با گریه


به دنبال قبر من میگردد!


کاش آرام پیش خودت و زیر زبانی میگفتی:


”زبانم لال”!

+ تاریخ | دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت | 17:21 نویسنده | مهسا |


حرف های دلم را هرگز کسی نمیفهمد ، فقط روزی مورچه ها


خواهند فهمید !


روزی که در زیر خاک گلویم را به تاراج میبرند …


ادامه مطلب
+ تاریخ | جمعه دهم آبان 1392ساعت | 16:17 نویسنده | مهسا |


قـبـول نیــسـت . . .

ایـن بـار تـو چـشـم بـگـذار،

مــن فـرامـوشـت مـی کنـم . . .

فـقـط تـا صـد بـشـمـار . . .

آهــسـته آهــسـته . . .

راسـتـی . . .!

مـن بـازی را خـوب نـمـی دانـم . . .

خودم را باید پنهان کنم یا گذشته را؟

تـو را فـرامـوش کـنـم یـا خـاطـره را . . .؟!

.

.

.

خسته شدم!

ایـن بـازی کـی تـمـام مـی شـود . . .؟!

+ تاریخ | دوشنبه ششم آبان 1392ساعت | 11:12 نویسنده | مهسا |

 

       خيلي سخت است ميان هق هق شبانه ات نفس کم بياوري


و او در آغوش ديگري نفس نفس بزند....


+ تاریخ | سه شنبه سی ام مهر 1392ساعت | 16:37 نویسنده | مهسا |


مرا به تخت ببنديد و تنهايم بگذاريد...


هرچقدر هم که ناليدم و فرياد زدم به سراغم نياييد...


"من دارم او را ترک ميکنم"

+ تاریخ | سه شنبه سی ام مهر 1392ساعت | 16:35 نویسنده | مهسا |

دوباره سیب بچین حواتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comمن خسته ام . . .
 

بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند . . .
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comدلم کمی هوا می خواهد …
 

اما در سرنگ!
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comاز زندگی خســته ام....


این شب ها
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comچشم های من خسته است


گاهی اشک
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com
 تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comگاهی انتظار


این سهم چشم های من است
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comخسته که می شوم سرم را میان دستهایم می گیرم


آنقدرتکرارت می کنم که بالا بیــاورم
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comمن انتقام زجــر ِتمام لحظه های بی تو بودن را


بالاخره از خود خواهم گرفت . . .
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comبه چشمان خسته ام بنگر


نگاهم را ببین
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comبر آن خواهی یافت که بر من چه گذشت.


این بـــــار
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comفقـط می گــویم:


ببیـن!
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comمن خستــه ام.....


کمی آراممـکــــن...
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comهمـیـن....


یه روز سرد!
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comسرمایی که سوز نداشت


یه جسم خسته!
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comخستگی ای که درمان نداشت


دلم خسته شده
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comمیخواهد برود!

اما ...
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comراه را گم کرده

جاده چند راه است و بی انتها ...!
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comاز زنـــدگی خسته ام

از نبــودن و از بودن خسته ام
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comاز دردها و شادی بی سود خسته امتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comاز این هوای ابــری پـر دود خسته امتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comخدایا برای خاموشیه شبهای تنهاييمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comفقط یک فوت کافیست! تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comخاموشم کن ....خسته امتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comخسته امتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

خسته تر از آنی که خیانت کنم
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتنهایم


تنها تر از آنی که عاشق شوم
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

+ تاریخ | یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392ساعت | 19:5 نویسنده | مهسا |

امشب آسمان صاف است

 

صاف صاف ...

 

خبری از باران نیست...!

 

اما اینجا هوای دلم عجیب بارانی ست...

 

هرچه میبارد تمام نمیشود...

 

خسته ام، خسته از انتظار...

 

دلم یک آغوش میخواهد...

یک نگاه گرم.....یک "دوستت دارم" از ته دل...

 

و یک "فنجان" قهوه تلخ در کنار "تو"

 

یک پاکت "سیگار"

و

یک "تو" !

 

کاش کنارم بودی، "تو" !

 

این "تو" از همان "تو" هایی است که منظورشان "تو" نیستی!

 

این "تو" از همان "تو"هایی است که فقط "خیالی" بودند از

 "تو"

کاش همان تو که دیگر "او" شده کنارم بود!


مرا در آغوش میگرفت و اشک هایم را پاک میکرد و

 

میگفت :تمام شد،تمام کابوس هایت،من تا ابد کنارت هستم...!

 

افسوس که من باز با خیالم زندگی میکنم و"تو"نیستی...

 

افسوس که "تو " ، "او" نیستی!

 

حالا در نبودِ بودن تو ، اینجا پاییز است اما چشمانم چون

 

بهار میبارند...!

 

بی وقفه...

 

کاش من برایت "شما" نبودم...

 

کاش من را جمع نمیبستی با "دیگران"

 

کاش بهای گریه هایم خنده نبود...

 

هوای دل من تا ابد بارانی است !

 

بارانی که طوفان به راه میاندازد!

 

ولی میدانم هنوز هم تو "میخندی" به این "جمله ها!

+ تاریخ | یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392ساعت | 13:35 نویسنده | مهسا |

نه دیگر محال است تو را از دست بدهم ، قید همه را به خاطر

 تو میزنم


قلبم را تا ابد به تو میدهم ، تو تنها مال منی ، این را

 به همه نشان میدهم!


مگر میشود بی تو بود ، آنگاه که تویی تنها بهانه برای

 بودنم!


وقتی که بودنم بسته به بودن تو است ، این لحظه هم منتظر

 آمدن تو است ، لحظه ای که بوی عطر تو می آید از آنجایی که

میبینمت تا آنجایی که به انتظارت نشسته ام

چیزی دیگر نمانده تا رسیدن به آرزوها ، تا رسیدن به تویی

که همیشه آرزوی زندگی ام بوده ای

هر که می آید به سراغم ، سراغ تو را از آن میگیرم ، هر که

مرا نگاه میکند ، با نگاهم به دنبال تو میگردم …

و من چگونه به دیگران بگویم عاشق کسی دیگرم ، تنها دلیل

زنده بودنم کسی است که همیشه بهانه ایست برای دلخوشی هایم…

خیالت راحت از اینکه هیچگاه تنهایت نمیگذارم ، دلهره ای

نداشته باش از اینکه اینجا تو را جا بگذارم ، که غیر از

این خودم جا میمانم و دنیا تمام میشود ، همه اینها تبدیل به

یک قصه ی بی فرجام میشود!

ای تو که با نگاهت میتابی بر من و قلبم جوانه میزند ، و

آن لحظه حرفهای عاشقانه میزند ، و این من و این احساسات من

، برای تویی که همیشه میمانی در دلم !

نه دیگر محال است تو را از یاد ببرم ، همه را فراموش میکنم و

تو را با خود میبرم ،

تا هم خودت و هم یادت همیشه با من باشند، تا اگر لحظه ای در

کنارم نبودی با یادت زنده باشم

ای تو که با احساساتم دیوانه میشوی ، تو هم اینجاست که

هم احساس  با من میشوی ، و آخر هم دلت با دلم و خودت با خودم 

همه با هم یکی میشویم!

+ تاریخ | یکشنبه بیست و سوم تیر 1392ساعت | 11:19 نویسنده | مهسا |

 

g1892_37Akharesh.jpg

يکی را دوست دارم ولی او باور ندارد.

یکی را دوست دارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد


 

زندگیم را با گرمای عشق او میگذرانم !

 

کسی را دوست دارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمی توانم دستانش را

بفشارم!

 

یکی را دوست دارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد !

 

یکی را دوست دارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست

 

یکی را برای همیشه دوست دارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا ! کسی که هرگز

 

اشکهایم را ندید

 

و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم !



یکی را تا ابد دوست دارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در این دنیا

تنها کسی

 

است که در قلبم نشسته است !



یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست دارم ، کسی که نگاه عاشقانه ی مرا ندید و لحظه ای

که به او

 

لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !

 

آری یکی را از ته دل صادقانه دوست دارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه نکرد که

 

من چگونه

 

عاشقانه به دنبال او میروم !

کسی را دوست دارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم برای من

 

عزیزترین است !

یکی را دوست دارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد ! نمی داند که چقدر دوستش

 

 دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !

یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست دارم !

 

کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست ، اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد

+ تاریخ | جمعه بیستم بهمن 1391ساعت | 22:4 نویسنده | مهسا |